اطلاعیه
گفتاری از اباصالح تقی‌زاده
جنگ پنهان علیه جمعیت ایران

در بحبوحهٔ تحلیل‌های سیاسی و نظامی که اذهان ما را به خود مشغول داشته است، غالباً از عمیق‌ترین و خطرناک‌ترین طرحی که علیه ایران در جریان است، غفلت می‌کنیم. طرحی که هدف آن، نه سرنگونی یک دولت یا نظام سیاسی، بلکه انحلال نظام‌مند «جمعیت ایران» و ازهم‌گسستن وحدت ملی ماست.

برخلاف تصور رایج، هدف نهایی دشمن حذف چند چهره یا حتی رهبری نظام نیست؛ هدف، ریشه‌کن‌کردن موجودیتی یکپارچه به نام «جمعیت ایرانی» است. این جمعیت، به مثابه یک کل منسجم، خطرناک‌ترین متغیر در معادلات دشمن است. شاهد این مدعا، تأکیدات مکرر و پیوستهٔ آیت‌الله خامنه‌ای بر ضرورت حیاتی «حفظ جمعیت» و صیانت از «وحدت کلمه» است. ایشان با حساسیتی استراتژیک، هرآنچه را که به این جوهرهٔ ملی آسیب بزند، برنمی‌تابند.

چرا «جمعیت» هدف اصلی است؟

برای مقابله با هر تهدیدی، نخست باید منطق دشمن را درک کرد. تحلیل ما نباید در سطح تهدیدات متعارف باقی بماند؛ باید به عمق استراتژی او نفوذ کنیم و بفهمیم چرا انحلال جمعیت، هدف غایی اوست. پاسخ در ماهیت یک جمعیت متحد نهفته است. جمعیتی که از «وحدت کلمه» برخوردار باشد، یک متغیر غیرقابل‌پیش‌بینی است که نمی‌توان آن را در یک معادلهٔ ازپیش‌تعیین‌شده گنجاند و مهار کرد.

یک جمعیت متحد، همواره به‌مثابه یک «امر استثنایی» عمل می‌کند که محاسبات و راهبردهای دشمن را به‌طور مداوم مختل کرده و بر هم می‌زند. این موجودیت زنده، صرفاً بیرون از معادله نمی‌ایستد، بلکه با نیروی جاذبهٔ خود، «همواره مکش دارد و متغیرها را به بیرون می‌کشد». به این ترتیب، هرچقدر هم که دشمن معادلات خود را دقیق بچیند، این نیروی استثنایی، تمام محاسبات او را بی‌اثر می‌سازد. به همین دلیل، دشمن تمام توان خود را به کار گرفته تا این وحدت را از بین ببرد. این نقشه از سال ۱۳۹۸ به بعد، با هوشمندی و پیچیدگی بسیار بیشتری دنبال می‌شود. این وضعیتِ هشداردهنده ما را ملزم می‌کند که جوهرهٔ اصلی قدرت خود، یعنی وحدت حقیقی را بازشناخته و از آن در برابر توطئه‌ها محافظت کنیم.

تفاوت ماهوی «وحدت» با «وفاق»

درک استراتژی دشمن برای فروپاشی جمعیت، بدون فهم تفاوت بنیادین میان «وحدت» و مفاهیم سطحی‌تری چون «وفاق» ممکن نیست. نقشهٔ دشمن دقیقاً بر جایگزینی این دو استوار است و دفاع ما در گرو درک این تمایز حیاتی است.

«وحدت» آن‌گونه که ما می‌فهمیم، محصول مذاکره، تلاش یا قرارداد نیست؛ وحدت یک «اتفاق» و یک «رخداد» است که حول یک «نام» یا «کلمه» مشترک شکل می‌گیرد. این همان «وحدت مؤمنانه» و «وحدت کلمه» است که دارای یک جوهرهٔ ذاتی است. در مقابل، مفاهیمی چون «وفاق»، «توافق» و «تفاهم»، صرفاً قراردادهایی هستند که بر پایهٔ کوتاه‌آمدن طرفین از مواضع خود شکل می‌گیرند. این سازوکارهای معاملاتی شاید بتوانند گروهی را کنار هم بنشانند، اما قادر به خلق یک جمعیت حقیقی و یکپارچه نیستند.

وحدت پیش‌شرط شکل‌گیری جامعه است. برخلاف تصور رایج، این جامعه است که بر نهادهایی چون خانواده و قانون تقدم دارد. وحدت است که به این نهادها مشروعیت و معنا می‌بخشد و بدون آن، هر نظمی فرو می‌پاشد. امروز نیروهای سیاسی ما، حتی آن‌ها که خود را به جمهوری اسلامی ایران وفادار می‌دانند، دربارۀ این اصلِ بنیادین دچار سوءبرداشتی عمیق شده‌اند و به همین جهت، ناخواسته به پیشبرد نقشهٔ دشمن کمک می‌کنند.

در قلب جامعهٔ ما، هسته‌ای متشکل از لااقل ۱۰ میلیون انسان متعهد وجود دارد که به‌مثابه «نگهداران جمعیت» عمل می‌کنند. شاید بتوان آن‌ها را «مجنون» نامید؛ و این برچسب بی‌راه نیست؛ زیرا تعهد آن‌ها به یک «نام» و آرمان جمعی، یک «امر غیرطبیعی» است. مسیر طبیعت، پیگیری منافع شخصی است؛ اما اینان به جای آن، به حفظ آن هویت جمعی می‌اندیشند.

اینجا نقد من متوجه کنشگرانی مانند آقای جلیلی است که این ارادهٔ سیاسی قدرتمند را به مجموعه‌ای از «کارگروه‌های تخصصی برای حل مسائل کشور» تقلیل داده‌اند. و این به‌معنای نابودیِ آشکار نیروی جمعیت ما، در پای بازی‌های کارشناسی بوده است. در واقع دبه‌جای آنکه این لااقل ۱۰ میلیون نفر به یک حرکت سیاسی پویا تبدیل شوند، انرژی آن‌ها در بوروکراسیِ کارشناسی و یافتن راه‌حل‌های فنی برای مشکلات پراکنده و متعدد کشور مستهلک شده است.

اینجا باید تفاوت حیاتی میان داشتن «راه‌حل» و داشتن «ارادهٔ سیاسی» را درک کرد. هر مشکلی ممکن است راه‌حلی فنی داشته باشد؛ اما آنچه واقعاً مسائل را حل می‌کند، ارادهٔ سیاسی است. این اراده که از دل یک جمعیت متحد برمی‌خیزد، با «تغییر صحنه» معادلات را دگرگون می‌کند. در فرایند حل یک مسئله، راه‌حل فنی ضعیف‌ترین چیز است. راه‌حل‌های کارشناسی بدون ارادهٔ سیاسی برای اجرای آن‌ها، صرفاً طرح‌هایی بی‌اثر بر روی کاغذ هستند.

ضرورت شکل‌گیری رهبریِ اجتماعی برای صیانت از جمعیت

امروز، اصلی‌ترین و عاجل‌ترین وظیفهٔ ما یک چیز است: مراقبت از جمعیت ایران. این جمعیت نباید متلاشی شود؛ باید باقی بماند. راهکار این مهم، شکل‌گیری یک «جمعیت مرکزی» است که نسبت به مأموریت تاریخی خود آگاه باشد. این هستهٔ مرکزی باید آن ارادهٔ سیاسی خفته را بیدار کرده و آن را به یک نیروی فعال برای تغییر صحنه تبدیل کند.

انحلال جمعیت ایران، بازی آخر دشمن است. این نقشه با همکاری دست‌های داخلی و خارجی و به شکلی کاملاً مسالمت‌آمیز در حال پیشروی است؛ به‌نحوی که هیچ‌کس به‌سادگی متوجه آن نشود. پاسداری از این جمعیت، یک نبرد دائمی است که به هوشیاری بی‌وقفه و رهبری اجتماعی نیاز دارد. این مأموریتِ محوری ماست و تمام تلاش‌هایمان باید در این مسیر تعریف شود.

 

دیدگاه شما
ارسـال دیدگـاه



پرسش فلسفی اگر در پی اساس است، راهی جز یافتن آن در انضمامیت ندارد و سیاست اگر قرار است به اجتماعِ سیاسیِ انسان بیندیشد، ناگزیر از درک انضمامی سرشت آن است. آنچه اینجا به‌نحو شگفت‌انگیزی خود را نشان می‌دهد، وضع نقیضه‌گونی است که فلسفه و سیاست را به هم می‌رساند؛ یعنی پیگیریِ اساس در وضع ناپایدار سیاست. در این وضعِ نقیضه‌گون، نه امر ناپایدار همچون تجربۀ پراکنده است و نه اساس چیزی در بنِ مطلق امور.